یک سال جدید آمد و من
از همه غمگین ترم
اینکه تو نباشی چه بگویم
بی تو رنجید دلم
از دوری تو فصل ها را
من نفهمیدم رفت
تو بگو من چه کنم
کز همه رنجیده ترم
سال به سال میگذرد
اما خبر نیست ز تو
این عاشق به نگارش
پایبندس ت یه عمر
فصل بهاراست دگر
فصل رهاییست زغم
لیک من بی دل تو
روح ندارم دگر
شبها از دل من باخبرند
هیچ کس هیچ ندارد خبرم
من که از عشق تو دیووانه شدم
این دیوانه ندارد خبرم
از همه غمگین ترم
اینکه تو نباشی چه بگویم
بی تو رنجید دلم
از دوری تو فصل ها را
من نفهمیدم رفت
تو بگو من چه کنم
کز همه رنجیده ترم
سال به سال میگذرد
اما خبر نیست ز تو
این عاشق به نگارش
پایبندس ت یه عمر
فصل بهاراست دگر
فصل رهاییست زغم
لیک من بی دل تو
روح ندارم دگر
شبها از دل من باخبرند
هیچ کس هیچ ندارد خبرم
من که از عشق تو دیووانه شدم
این دیوانه ندارد خبرم

لطفا نظر خود را بنویسید