درد دل من
یک روز رفتم کنار رودخونه نشستم
رفتم رفتم بغل گیاه خنش نشستم
آب رودخونه رفت و من هم میخواندم
اشکهای درد را همه جا افشاندم
به یکباره دیدم آب رودخانه زرد شد
دروغ نگویم رودخانه همدردشد
گیاه سبز و نازنین پژمرده شد
آهی کشید و مرا صدا کرد بی کس
درد تو مگر زهره کشنده داشت
که مرا سر جای خودم خشک شده کاشت
آب رودخانه را به یکباره زرد کرد
دروغ نگم رودخانه رابه یکباره همدرد تو کرد
آه کشیدم از سینه من آتش زبانه کشید
هر چقدر از درد خودم گفتم دردم بیشتر شد
بغض من ترکید و از ته دلم حرف زدم
از درد دل خودم پشت سر هم هی گفتم
درد دل من روی گونه هایم گل زد
رفت روی آب رودخانه پل زد
رفتم روی پل دوزانو نشستم
درد خودم گفتم و تا آخر سوختم
یک روز رفتم کنار رودخونه نشستم
رفتم رفتم بغل گیاه خنش نشستم
آب رودخونه رفت و من هم میخواندم
اشکهای درد را همه جا افشاندم
به یکباره دیدم آب رودخانه زرد شد
دروغ نگویم رودخانه همدردشد
گیاه سبز و نازنین پژمرده شد
آهی کشید و مرا صدا کرد بی کس
درد تو مگر زهره کشنده داشت
که مرا سر جای خودم خشک شده کاشت
آب رودخانه را به یکباره زرد کرد
دروغ نگم رودخانه رابه یکباره همدرد تو کرد
آه کشیدم از سینه من آتش زبانه کشید
هر چقدر از درد خودم گفتم دردم بیشتر شد
بغض من ترکید و از ته دلم حرف زدم
از درد دل خودم پشت سر هم هی گفتم
درد دل من روی گونه هایم گل زد
رفت روی آب رودخانه پل زد
رفتم روی پل دوزانو نشستم
درد خودم گفتم و تا آخر سوختم

لطفا نظر خود را بنویسید