نفس نفسام
تو گوش یه شهره نشونهی خستگیم
کبوتر غم
دوباره نشسته رو شاخهی زندگیم
صدام و دیگه
نمیشنونه هیشکی تو این همه همهمه
غریبه شده
امیدی که تنها یه گوشهی قلبمه
شبیه منه
کسی که شکسته و خسته تو آینهست
چه دوره ازم
هر آدمی که یه روزی به دلم نشست
اگر سر پام
به خاطر خاطرههای عزیزمه
نگیرش ازم
که خنده بیرمقم همه چیزمه
همه میگن باید قوی باشی
ولی نمیگن که چجوری
وسط این حرفای تکراری
تویی با یه لبخند زوری
یه جاهایی حس میکنم دیگه
الانه که از هم بپاشم
ولی قرارم با خودم اینه
تا رسیدنت زنده باشم
بازش میکنم
دوباره ولی گره میخوره کار من
به جز خود من
کی بوده تو ماتم و سختی کنار من
به پنجرهها
نگاه میکنم ولی منظره خالیه
تو سینه دلم
پرندهی زخمی بیپروبالیه
دل ای دل من
تو این همه تنهایی شکل جزیرهای
ستارهی من
کجای سیاهی این شب تیرهای
خدا میدونه
یه وقتایی گس میشه مزهی روزگار
امید محال
دوباره بیا منو یاد خودم بیار
همه میگن باید قوی باشی
ولی نمیگن که چجوری
وسط این حرفای تکراری
تویی با یه لبخند زوری
یه جاهایی حس میکنم دیگه
الانه که از هم بپاشم
ولی قرارم با خودم اینه
تا رسیدنت زنده باشم
تو گوش یه شهره نشونهی خستگیم
کبوتر غم
دوباره نشسته رو شاخهی زندگیم
صدام و دیگه
نمیشنونه هیشکی تو این همه همهمه
غریبه شده
امیدی که تنها یه گوشهی قلبمه
شبیه منه
کسی که شکسته و خسته تو آینهست
چه دوره ازم
هر آدمی که یه روزی به دلم نشست
اگر سر پام
به خاطر خاطرههای عزیزمه
نگیرش ازم
که خنده بیرمقم همه چیزمه
همه میگن باید قوی باشی
ولی نمیگن که چجوری
وسط این حرفای تکراری
تویی با یه لبخند زوری
یه جاهایی حس میکنم دیگه
الانه که از هم بپاشم
ولی قرارم با خودم اینه
تا رسیدنت زنده باشم
بازش میکنم
دوباره ولی گره میخوره کار من
به جز خود من
کی بوده تو ماتم و سختی کنار من
به پنجرهها
نگاه میکنم ولی منظره خالیه
تو سینه دلم
پرندهی زخمی بیپروبالیه
دل ای دل من
تو این همه تنهایی شکل جزیرهای
ستارهی من
کجای سیاهی این شب تیرهای
خدا میدونه
یه وقتایی گس میشه مزهی روزگار
امید محال
دوباره بیا منو یاد خودم بیار
همه میگن باید قوی باشی
ولی نمیگن که چجوری
وسط این حرفای تکراری
تویی با یه لبخند زوری
یه جاهایی حس میکنم دیگه
الانه که از هم بپاشم
ولی قرارم با خودم اینه
تا رسیدنت زنده باشم

لطفا نظر خود را بنویسید